تبلیغات
داستانهای واقعی از "راز" - مطالب اعتماد بنفس و خودباوری

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
برایان تریسی به شما می گوید چگونه به موفق بودن عادت کنید

http://www.aliakbarmajidi.com/wp-content/uploads/brian_tracy_pic.jpg
عادت، عادت و بازهم عادت. تا حالا به عادت‌ها فكر كرده‌اید؟ البته فكر می‌كنم كه نسبت به عادت، كمی منفی فكر می‌كنید اما نكته مهم، اینجاست كه همه انرژی‌های زندگی ما، خنثی هستند؛ یعنی این انرژی‌ها، خوب و بد ندارندو این ما هستیم كه خوب و بدشان را تعیین می‌كنیم. عادت‌ها هم می‌توانند نوعی انرژی باشند كه تنها كافی است با آنها، چشم تو چشم شویم و خوب نگاهشان كنیم و بشناسیم‌شان و بعد، از آنها استفاده كنیم. آدم‌ها، تا وقتی از طبیعت می‌‌ترسیدند، شكست خورده طبیعت بودند. اما همین كه جرات پیدا کردند و با طبیعت، چشم تو چشم شدند و به آن خیره شدند، آن وقت بود كه توانستند آن را بشناسند. وقتی هم كه توانستند آن را بشناسند، توانستند سوارش شوند. به همین رودخانه و سیل نگاه كنید؛ وقتی انسان‌ها موفق شدند آن را بشناسند، توانستند سد بسازند و از آن، برق بگیرند. حالا وقت آن است كه دست به دست هم، به عادت‌ها نگاهی تازه بیندازیم و آنها را بشناسیم. عادت‌ها اگر خوب شناسایی شوند و مورد استفاده قرار بگیرند، می‌توانند قطارهای موفقیت ما باشند. عادت‌ها، می‌توانند ریل‌های ما باشند؛ اما مهم اینجاست كه ما، قطاری داریم برای راه انداختن روی آنها، یا اینكه... با من بیایید تا عادت‌های خوب را شكار كنیم.



گروغول شوید

گروهی از بچه‌ها را تصور كنید كه دارند با هم راه می‌روند. یكی از آنها، قاعدتا كندتر و یواش‌تر از بقیه راه می‌رود. این شخص، مشخص می‌كند كه گروه بچه‌ها، در كل دارد كندتر می‌رود یا تندتر. در نتیجه، شما هم می‌توانید كندترین گام‌های خودتان و بچه‌های درون خودتان را شناسایی كنید. در كدام زمینه ضعیف هستید؟ عادت كنید در آن زمینه، رشد یابید و غول شوید. شاید 5 تا 7 سال زمان نیاز باشد تا بتوانید در زمینه خودتان غول شوید و به ضعف‌های خودتان غلبه كنید اما یادتان باشد كه اگر فكر كنید این زمان، خیلی خیلی زیاد است، گول خواهید خورد. 7 سال بعد، شما چه این كارها را بكنید یا نكنید، خواهد گذشت. پس چه بهتر اینكه، این 7 سال بگذرد و شما، كارهایی را كه باید بكنید، انجام دهید.
 

موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری , راه های رسیدن به خواسته ها ,
تاریخ ارسال : سه شنبه 4 فروردین 1394  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
هفت کلید برای داشتن شخصیت مثبت

برایان تریسی حدود دو ماه پیش کتاب جنجالی جدیدی به نام «قورباغه را ببوس!» عرضه کرد. این کتاب سال 2012 توسط برایان و دخترش کریستینا نوشته شده، درباره روش های کنار گذاشتن احساسات منفی و داشتن شخصیتی شاد و با انگیزه صحبت می کند.

در این کتاب به 12 روش خارق العاده برای تبدیل شرایط ناخوشایند به شرایط مثبت و مفید صحبت شده است. چند روز قبل ترجمه این کتاب را به پایان رساندم و به زودی چاپ خواهد شد. فکر کردم دوستان خوب مجله موفقیت، قبل از دیگران و قبل از چاپ کتاب، بخشی از مطالب آن را بخوانند، امیدوارم لذت ببرید.

رژیم جسمانی، نقش بسزایی در میزان سلامت و انرژی شما دارد. با خوردن خوراکی های متنوع تازه، سالم و با کیفیت و اجتناب از خوراکی های مضر، انرژی بیشتری خواهید داشت، مقاومت عمومی بدنتان در برابر بیماری ها افزایش می یابد، بهتر می خوابید و احساس سلامتی و شادمانی بیشتر می کنید.



همینطور رژیم ذهنی، تعیین کننده شخصیت، منش و تقریبا تمام اتفاقات زندگیتان است. اگر ذهن را با دیدگاه ها، اطلاعات، کتاب ها، گفت و گوها، برنامه های شنیداری و اندیشه های مثبت تغذیه کنید، شخصیت مثبت تر و موثرتری را پرورش خواهید داد. تاثیرگذاری و استدلال شما بهبود می یابد و اعتماد به نفس و خودباوری بالاتری خواهید داشت.  

موضوع : مثبت اندیشی , اعتماد بنفس و خودباوری ,
تاریخ ارسال : دوشنبه 3 فروردین 1394  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
مدیریت زمان با قانون 2 دقیقه ای

نکات مدیریت زمان در گفت و گو با دیوید آلن، مدرس خودیاری

دیوید آلن مشاور مدیریت زمان و نویسنده کتاب های پرفروش است. او برای بیش از یک میلیون متخصص در صدها سازمان، برنامه های خلاقیت و پیشرفت ارائه داده است.

او شرکتی چند میلیارد دلاری را اداره می کند و سه کتاب نوشته است. او از قانون دو دقیقه ای برای انجام کارهای بیشتر و همراه با موفقیت سخن می گوید.

- آموزه های شما در مورد افرادی ست که از وقت کم برای انجام کارهای بیشتری استفاده می کنند. برای ما توضیح دهید که چگونه می توان این کار را با کارآیی بیشتر انجام داد.

مدیریت زمان با قانون 2 دقیقه ای

بسیاری از افراد کارهای خود را به تعویق می اندازند به این دلیل که نمی دانند کار بعدی شان چه چیزی باید باشد. وقتی که تصمیم می گیرید که کار بعدی تان چه باشد، وقتی می گویید: «اوه، یک لحظه صبر کن! می توانم آن را خیلی سریع انجام دهم» این همان وقتی ست که می توانید پیشرفت کنید. شاید برای گرفتن اطلاعات لازم باشد که در اینترنت جست و جو کنید یا تنها برداشتن تلفن و گذاشتن پیغام برای برادرتان باشد... بسیاری از مواقع، مرحله بعد می تواند کاری باشد که به سرعت انجام شود.  

موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری ,
تاریخ ارسال : چهارشنبه 27 اسفند 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
همه می توانیم با اعتماد به نفس باشیم

کیت الیزابت از ایرلند

من 18 سال دارم و سالهای زیادی با کمبود اعتماد به نفس و مقبول واقع شدن دست و پنجه نرم کرده ام . خلاصه بگویم حتی از درِ خانه بیرون نمی رفتم تا مبادا کسی فکر کند من زشتم یا بخواهد به هر طریقی مرا مورد انتقاد قرار دهد . به همین دلایل از رویدادهای اجتماعی بی خبر بودم و به هر کلینیک سلامت روان سر میزدم تا تلاش کنم به کمال برسم . وسواس پیدا کرده بودم که تغذیه ام سالم باشد و هر روز مشتاقانه خودم را بررسی می کردم تا بتوانم اشتباهات قابل درکم را پیدا کنم.

یک روز صبح که مشغول نظافت کاری بودم ، در یکی از کشوها کتاب راز را پیدا کردم . این کتاب قبلاً به من هدیه داده شده بود ولی هرگز به آن نگاه نکرده بودم . وسط کار نظافت ، روی کف اتاقم نشستم و از خواندن آن به وجد آمدم. روز بعد کتاب را تمام کردم و بلافاصله آموزه های کتاب را در زندگی ام به کار بردم . بدون اینکه حتی از قصد بخواهم ، شروع کردم به بیرون رفتن و با اعتماد به نفس با مردم صحبت کردن ، به مردم اجازه می دادم که به من بگویند چقدر زیبا هستم و هیچ شکی به دلم راه نمی دادم . باور کردم که زیبا هستم و دیگر دیدگاه های دیگران برایم اهمیتی نداشت ، هیچ چیز نمی توانست این احساس خوب را از من بگیرد .

من آموختم که هرچه هستم باشم و به صداهای ایرادگیر ذهنم اهمیت ندهم . وقتی خود را از دست این صداها رها کنید ، زندگی جادویی میشود و همان شخصی خواهید شد که همیشه می خواستید باشید .

راز خیلی چیزها به من آموخت ، اما اصلی ترین چیزی که از آن یاد گرفتم این است که من فقط به خاطر زیبایی اینجا نیستم ، من اینجا هستم تا هر چقدر می توانم به دنیا ببخشم . من یک موجود زنده ام ، و این یعنی من با عشق آفریده شده ام و باید از این عشق به عنوان عامل پیش برنده در زندگی استفاده کنم .

 

موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری , داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : دوشنبه 11 اسفند 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
اگر شما هم جوان هستید و با دوستانتان مشکل دارید، باید این داستان را بخوانید.

استلا از فیلیپین

وقتی سال هفتم مدرسه بودم با راز آشنا شدم (الان دانش آموز سال دوم دبیرستان هستم) ، و در آن زمان با وجودیکه بسیار معروف بودم ولی مشکلات زیادی در رابطه با دوستانم داشتم. حتماً میدانید زندگی اجتماعی یک دبیرستانی چگونه است وقتی تمام دوستانتان شما را ترک می کنند و شروع می کنند به گردن کلفتی و این جور چیزها . بله، متاسفانه من هم چنین تجربه ای داشتم. ولی با اینهمه این "بدشانسی" تبدیل به چیز دیگری شد.

بعد از تماشای فیلم راز، بلافاصله احساس خوبی به من دست داد، اینطور نبود که خودم را مجبور کنم حالم خوب باشد، احساس خوب خودش به سراغم آمد. شروع به آواز خواندن کردم و با آهنگهای مورد علاقه ام که در آی پادم داشتم همخوانی می کردم ( که این نشانه ای بود از اینکه حالم خوب است چون من قبلاً از این کارها نمیکردم؛ صدایم آنقدرها خوب  نیست ولی من اهمیتی نمی دادم)، و یک عالمه کارهای کوچک انجام دادم تا در من حس خوبی ایجاد کند، مثل خوردن غذای مورد علاقه ام، تماشای نمایشهای خنده دار،و غیره. و این لحظات را ثبت و ضبط میکردم. همچنین شروع کردم به تجسم کردن خودم در حالیکه می خندم و با کل بچه های کلاس خوش می گذرانم ( با کسانی که در آن موقع از من متنفر بودند) و با یک گروه جدید از بهترین دوستانم بیرون می روم و با آنها در ارتباطم. و البته، شیوهء نگریستن به خودم را نیز تغییر دادم. خودم را متقاعد کردم که یک شخص فوق العاده ام، قابل دوست داشته شدن و قابل احترامم. اوایل باور کردن اینها برایم سخت بود، اما به تدریج توانستم سطح جدیدی از احترام به خود را کسب کنم، و به این ترتیب اعتماد به نفسم بسیار بالا رفت.

فقط بعد از یک هفته، همکلاسیهایم به طور معجزه آسایی خیلی با من دوستانه تر و مهربانتر شدند، و گردن کلفتی هایشان کمتر شد تا جاییکه به طور کامل از بین رفت،و بعد رابطه ام با یک گروه از بچه های مدرسه شروع شد که در مدرسه خیلی "معروف" یا "باحال" نبودند ولی آنقدر مهربان بودند که مرا در جمعشان پذیرفتند. بعد از اینکه دورهء راهنمایی تمام شد ، معروفیتم را همچنان حفظ کردم ( نه از آن معروفیتهای سطحی و ظاهری ) و مردم باز هم مرا دوست داشتند و به من احترام می گذاشتند، درست همانطور که من خودم را می دیدم و تصور می کردم دیگران هم آنگونه ببینند.

حالا من دانش آموز سال دوم هستم و بسیار شگفت انگیز است. آن گروهی که در سال هفتم وقتی هیچ کسی را نداشتم مرا پذیرفتند، اکنون بهترین دوستان من هستند، و هرگز نمی خواهم بهتر از این دوستان را داشته باشم. ما همه به شیوه ی خودمان " معروف " هستیم و بسیار دوست داشتنی.

می بینید ؟ آن "بدشانسی" دقیقاً بهترین اتفاقی بود که برای من افتاد. من معنی واقعی دوستی را از طریق دوستانی که کائنات در پست ترین نقطهء زندگی ام در مدرسه برایم به ارمغان آورد فهمیدم.

من انسانی فوق العاده ، قابل دوست داشته شدن و مورد احترامم . شما هم همینطور  !

 

موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری , داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : جمعه 8 اسفند 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
به تلاش ادامه دهید ، ارزشش را دارد

رویاباف از کائنات

از راندا برن و همکارانش به خاطر به اشتراک گذاشتن اطلاعات شگفت انگیز با دنیا بسیار متشکرم . شما زندگی مرا از بسیاری جهات تغییر داده اید.

خب از ماه گذشته یا کمی قبل تر بهترین دوستم با من سرد و غیر صمیمی شده بود. مدام فکر می کردم او مرا دوست ندارد ، و من باید خیلی مزاحمش باشم و ... و البته همهء اینها درست از آب درآمد. من از " راز " آگاهی داشتم اما فکر نمی کردم در این موقعیت به کمکم بیاید. به هر حال به عنوان آخرین راه چاره از راز استفاده کردم و در خیالم خودم و دوستم را می دیدم که مانند همیشه نزدیک و صمیمی هستیم و از این خیالات غرق شادی می شدم. و حالا خیلی اتفاقی او با من خوب شده است ، هرگز با هم بحث نمی کنیم و او به تمام جوکهایم می خندد.

من همیشه دچار خود کم بینی و عزت نفس پایین بودم. من خیلی خوشگلم و همیشه بوده ام اما خودم را متقاعد کرده بودم که زشتم و گاهی اوقات که به آیینه نگاه می کردم گریه ام می گرفت. این بدین معنی بود که پول زیادی بابت خریدن لوازم آرایش می دادم تا احساس بهتری به من بدهد. در مدرسه همه به من میگفتند " واو ، امروز بد به نظر می رسی " . البته میدانستم که از سر بدجنسی این حرف را می زنند . حالا وقتی در آینه به خودم نگاه می کنم می گویم " واو من چقدر خوشگلم " و ناخودآگاه به خودم لبخند می زنم . مردم دیگر به من نمی گویند زشت ، و در واقع کلی هم تعریف می شنوم.

چیزهای دیگری هم اتفاق افتاده اند ، اما گاهی وقتها که در زندگی به مشکلی بر می خورم کاملاً در هم می شکنم و اشکم در می آید و ایمان داشتن به راز برایم خیلی سخت می شود. پس معمولاً پیش خدا دعا می کنم و به وبسایت راز سر می زنم و ناگهان احساس بد در من از بین می رود چون می فهمم که تمام موقعیتها می توانند با حالت درست ذهن اصلاح شوند.

من از کائنات صدای زیبا خواستم ، و صدایم هر روز بهتر و زیباتر می شود. در ضمن کائنات در عرض 10 روز این چیزها را برایم فرستاد :

1. یک گوشی بلک بری

2. کتاب جادو

3. یک سوئیشرت با مارک هولیستر

بابت خواندن این داستان از شما متشکرم. ببینید با اینکه گاهی در زندگی باید با چیزی مبارزه کنیم اما اگر روی بهتر هر موقعیتی را ببینیم سریعتر می توانیم از پس آن مبارزه بر بیاییم.

" اگر می خواهید زندگیتان داستانی با شکوه باشد ، پس بدانید که شما نویسنده هستید و هر روز فرصت دارید تا برگ جدیدی را بنویسید . " - مارک هولاهان

 

موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری , داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : دوشنبه 4 اسفند 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
از یك غریبه به یك آدم معروف تبدیل شدم

ویشال از هندوستان

اول از همه می خواهم از تیم راز به خاطر فیلم زیبا و الهام بخش راز تشكر كنم. داستان من ، حداقل برای خودم ، یك معجزه است.

من پارسال وارد دانشكده شدم. هیچ دوستی نداشتم ... تمام دوستانم در رشته های دیگر درس می خواندند ، و من آنقدر تنها مانده بودم كه می خواستم خودم را برای امتحان مجدد دانشكده آماده كنم . من واقعاً هیچ دوستی نداشتم ... حتی یكی دو نفر كه لااقل برایم دست تكان دهند و سلامی بكنند. چند نفری مرا می شناختند اما آنها هم راغب نبودند دوست ِ من باشند.

من رقصنده ء خوبی هستم ... و فكر می كردم این موضوع می تواند كمكم كند تا دخترها و بقیه افراد را به سمت خود جذب كنم، اما باز هم شانسی نداشتم. حتی یك بار به خاطر اینكه از محیط دانشكده لذت نمی بردم گریه كردم.

برای دلخوش كردن خودم شبها در لپ تاپ خواهرم فیلمهای كمدی و اكشن نگاه می كردم. یك بار كه داشتم به مجموعه فیلمهای خواهرم نگاه می كردم فیلمی پیدا كردم به اسم " راز " ، اما چون نمی دانستم در مورد چیست تماشایش نكردم.

تا اینكه یك شب كه دیگر هیچ فیلم جدیدی برای تماشا كردن نداشتم ، تصمیم گرفتم دوباره به آرشیو فیلمها نگاهی بی اندازم ، شاید فیلمی باشد كه ندیده باشم.

این بار زمانی بود كه " باید " فیلم راز را می دیدم و هیچ مقاومتی از خود نشان ندادم.

این فیلم خیلی رویم تاثیر گذاشت ... درست بعد از دیدن فیلم احساس كردم كه چه حال خوبی دارم. ابتدا سعی كردم برای جذب چیزهای كوچك از آن استفاده كنم ، مثل وقتی كه باید به كلاس می رفتم و دیرم میشد ، با خودم فكر می كردم من قبل از استاد به كلاس می رسم و به خاطر " راز " همیشه هم قبل از استاد به كلاس می رسیدم.

بعد از آن تصمیم گرفتم برای جذب دوست از راز استفاده كنم. یك گروه از دختران زیبا در دانشكده مان بودند كه معمولاً نزدیك رستوران دانشكده می ایستادند و با پسرهای دیگر صحبت می كردند. من همیشه حسودی ام میشد ، چون دو تا از دوستان قدیمی ام در آن گروه بودند ولی حتی به خودشان زحمت نگاه انداختن به من را هم به خودشان نمی دادند. سعی كردم آرام و خونسرد بمانم. و خودم را تصور می كردم كه در مركز توجه آن گروه هستم. چشمانم را می بستم و تجسم می كردم كه دخترها به صحبت كردن با من بیشتر علاقه نشان می دهند تا با بقیه پسرها.

كمی زمان برد اما كم كم شروع كردم به جذب افراد. عضو یك گروه رقص شدم كه باید برای مسابقه رقص در دانشكده آماده می شدیم و من در آن گروه طراح حركات رقص بودم.

یك بار كه داشتم تنهایی تمرین می كردم ، دختری كه شاهزادهء گروه خوانده میشد مستقیم به طرف من آمد و در مورد اینكه چقدر رقصم عالیست با من صحبت كرد. او با دوستان دیگرش در مورد من صحبت كرد و كم كم آنها نیز با من دوست شدند . ما دیگر دوستان صمیمی شده بودیم. من به عنوان شوخ طبع ترین پسر گروه شناخته شده بودم ... و پسرهای دیگر نیز به من حسودی نمی كردند ..در واقع  آنها از بودن با من لذت می بردند و همیشه برای بازی فوتبال یا بازیهای دیگر از من دعوت می كردند.

در ضمن كلی هم درخواست دوستی در ف/ی/س/ب/و/ك داشتم. تمام چیزهایی كه تصور كرده بودم به لطف " راز " به دست آوردم. همهء كسانی كه دور و برم هستند مرا دوست دارند. من با كسانی دوست شده ام كه " می خواستم با آنها دوست شوم. "

من سن كمی دارم اما ابزار زیبا و قدرتمندی دارم كه با آن تنهایی را از زندگی ام بیرون انداختم.

 

موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری , داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : شنبه 2 اسفند 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
نامه ای به خودم

ژانت از کلرادو

گاهی اوقات ، شک و تردید مغزم را می خورد و من فراموش می کنم . خودم را گم می کنم ، و چیز دیگری بر من غلبه می کند . بنابراین ، برای کمک به یادآوری بعضی چیزها ، نامه ای برای خود نوشتم . همیشه این نامه را با خودم دارم ، و هر زمان احساس تهی بودن به من دست می دهد  آن را باز می کنم ، و آن را برای خودم می خوانم . این نامه همیشه لبخند به روی لبم می آورد ، و دوباره از درون احساس زنده بودن می کنم . این نامه ء من است :

"  به خودم : می خواستم به خودم نامه بنویسم و بگویم که چه شخص فوق العاده ای هستم . من کاملم . من خورشید خدا هستم ، سرور کائنات . من تمام عیارم . من موزون و هماهنگم . من با عشق پر شده ام ، و عشق از من جریان می یابد . با هر دَم ، بیدارتر و آگاه تر می شوم . با هر بازدم ، این جسم فیزیکی پاکیزه می گردد . من تا ابد جوانم . من زیبا هستم . من در فراوانیِ حیرت آوری زندگی می کنم . من سلامتم . این جسم درست همانگونه که طراحی شده است عمل می کند . همانطور که سلولها می میرند و از نو زاده می شوند جسمم نیز جوانتر می گردد . پس ، من ، لطفاً یادت باشد به دنبال سعادت و برکتت باشی . به هر مسیری که می خواهی قدم بگذار ، و بدان که هر جا بروی همین هایی هستی که در بالا نوشتم . این زندگی ، خلقت من است ، و من می خواهم پر از توانگری ، توازن ، و شادی باشد . من تا ابد سپاسگزارم .

خودم را دوست دارم . "

گاهی اوقات ، زیبایی آنقدر در درونم زیاد است که اذیتم می کند و باعث می شود گریه کنم ...بعد به یاد می آورم که بگذارم این زیبایی از طریق من جریان یابد . امیدوارم این نامه به هر کدام از شما کمک کند ، به خصوص زمانهایی که دچار شک و تردید هستید . فقط به یاد داشته باشید ، نومیدی وجود ندارد .

دوستتان دارم !

 

برچسب ها : ,
موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری , داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : شنبه 2 اسفند 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
هفت گام تا جذاب تر شدن!

شایدگاهی برایتان پیش آمده باشد که به این فکر کنید که چه می شد اگر شما هم با چشمانی آبی، مویی طلایی و قدی بلند آفریده می شدید یا اگر دماغتان کمی، فقط یک کمی کوچکتر، سربالاتر، باریکتر، گردتر یا به هر صورت، شکل دیگری بود.

مسلما همه ما دوست داریم جذاب باشیم و تاثیر خوبی بر دیگران بگذاریم اما عجیب است که بیشترمان در مورد مسائلی که باعث زیاد یا کم شدن جذابیتمان می شود، به شدت اشتباه می کنیم.

این جمله را در صورتی عمیقا درک می کنیدکه با فردی موطلایی و زیبا اما غرغرو و پر حرف هم صحبت شده باشید! حتما شما هم بدتان نمی آید جذابیت به معنای واقعی را تجربه کنید؛ پس همین حالا دست به کار شوید و به این موارد دقت کنید.



1- حواستان به دور و برتان باشد!
 

موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری , تکنیک های خوشبخنی ,
تاریخ ارسال : جمعه 1 اسفند 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
نظر
همانی باشید که در خواب می‌بینید


چشم‌های‌تان را ببینید و خود را همانجایی که آرزویش را دارید و همان‌طور که در رؤیا‌های‌تان است، تصور کنید. همین شمایی که حالا خسته‌اید و در لباس‌های خانه‌تان این مطلب را می‌خوانید، در رؤیاهای شما کیست و کجای این دنیا قرار دارد؟ مهماندار هواپیماست و دور دنیا را می‌گردد؟ در رشته تحصیلی‌اش دکترا گرفته و مشغول نجات جهان است؟ تاجر شده و زندگی مرفهی دارد یا شاید هم یک مادر آرام خانه‌دار است که هر روز با لبخند فرزندش را از خواب بیدار می‌کند؟ شاید بهتر باشد پیش از خواندن این مطلب حسابی رؤیا‌پردازی کنید و سپس با کمک ما به آرزوهایی که در ذهن‌تان بافته‌اید، برسید. نمی‌خواهیم به شما امید بیهوده دهیم، اما اگر به خودتان اعتماد داشته باشید، می‌توانید  از خود امروزی‌تان چند قدم فاصله بگیرید.

بدانید چه می‌خواهید

اگر می‌خواهید رؤیا‌های‌تان به واقعیت تبدیل شوند، باید تعریف دقیقی از آنچه آرزویش را دارید، داشته باشید. پس در ذهن‌تان دقیقا مجسم کنید که چه اتفاقی قرار است، بیفتد. حالا وقت آن است که هدف کلی‌تان را در چند قدم مجسم کرده و پله‌هایی که برای رسیدن به آن نیاز دارید را در ذهن مجسم کنید. حاشیه نروید. آنچه در ذهن شماست باید دقیق و کاملا جزئی باشد. فرض کنید هدف شما خوشحال‌تر شدن است. خب حالا باید از خود بپرسید که چه اتفاقاتی می‌تواند آرام آرام شما را شاد‌تر کند.
 

موضوع : اعتماد بنفس و خودباوری ,
تاریخ ارسال : پنجشنبه 30 بهمن 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
منو سایت

Your Code Here