داستانهای واقعی از "راز" - برای تمام دختران مجرد ! حتما بخوانید

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
برای تمام دختران مجرد ! حتما بخوانید

زی  از لندن، انگلستان

اول از همه می خواهم از تیم "راز" که باعث تغییر زندگی من شدند تشکر کنم. همچنین از خدا سپاسگزارم که به من تجربه ای هدیه کرد تا ان را با شما به اشتراک بگذارم. من خیلی از این بابت خرسندم.

من به مدت بیش از سه سال مادر مجرد با یک فرزند 27 ساله بودم. نا امید و تنها بودم و به دنبال شخص خوبی می گشتم تا با او باشم. مدتی به دنبال چنین شخصی گشتم ولی چند نفر که خیلی خوب نبودند جذب کردم بعد دست کشیدم و تا مدتهای طولانی تنهایی را تحمل کردم. تا اینکه یک روز در ماه آوریل 2010 در مرکز شهر لندن به دنبال یک خیابان می گشتم که ناگهان به یک مغازه ی لباس عروس فروشی رسیدم. مدهوش یک لباس خیلی خاص روی مانکن شدم و به داخل فروشگاه رفتم تا نگاه دقیق تری به آن بیاندازم. فروشنده اصرار کرد لباس را امتحان کنم و لباس انقدر در تنم اندازه و قشنگ بود که سر آخر آن را خریدم. چند قدمی که از آن خیابان پایین رفتم پی بردم که در حالی لباس عروس خریده ام که حتی از پیشنهاد ازدواج هم به دور بودم. منظورم این است که ، حتی یک دوست پسر هم نداشتم .... آنهم به مدت 3 سال، و واقعاً احساس حماقت کردم.

همینطور که به دنبال آدرس آن خیابان خاص می گشتم، به مردی برخوردم که او هم به دنبال همان نشانی می گشت. او یک سال از من بزرگتر بود و خیلی شبیه هنرپیشه ای بود به اسم " مایکل ایلی" که عکسش اسکرین سیور کامپیوتر من بود. ما با هم به دنبال آدرس آن خیابان رفتیم  و بقیه ماجرا تبدیل به ماجرای عشقی هر دو نفرمان شد. 4 ماه بعد یعنی در آگوست 2010 تصمیم گرفتیم با هم زندگی کنیم. و او با خواستگاری کردن از من در شب سال نوی پارسال به آرزویم تحقق بخشید و دو هفته بعد ما با هم ازدواج کردیم. تمام این ماجرا برای من فراتر از واقعیت است. در این مدت کوتاهی که او را می شناسم خوشبختی بسیار زیادی برایم به ارمغان آورده است. هر روز با هم می خندیم، او عاشقم است و من نیز او را بسیار دوست دارم. تمام چیزهایی که می خواستم در او پیدا کرده ام. نمی توانم با کلمات میزان احساساتم را بیان کنم.

باورم این است که خریدن لباس عروس در واقع عمل درخواست، دریافت و اجازه ی ورود عشق به زندگی ام بود و من از کائنات بسیار سپاسگزارم. من نمی خواهم به دختران مجرد بگویم که همه بروید لباس عروس بخرید بلکه می گویم باور داشته باشید !

 

حتما بقیه موضوعات وبلاگ را مطالعه کنید خصوصا قسمت تجربه های شما از راز

تابلو و صفحه تجسم ما (2)
تجربه های خودم از راز (THE SECRET MAN) (3)
ابزار طلایی راز (2)
تجربه های شما از " راز " (28)
تکنیک های خوشبخنی (3)
داستان های ترجمه شده (22)
عکس های تابلوی تجسم ما (2)


موضوع : داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : جمعه 25 بهمن 1392  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
منو سایت

Your Code Here