داستانهای واقعی از "راز" - ما دوقلوهای دختر/پسر را ظاهر ساختیم

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
ما دوقلوهای دختر/پسر را ظاهر ساختیم

استیو و تارن از چشیر؛ کانتیکت (واقع در ایالت آمریکا)

وقتی که من و همسرم تصمیم به شروع یک خانواده گرفتیم؛ تازه گوش دادن به رازو شروع کرده بودیم. و با خودمون فکر کردیم، چی میشه اگه ما اینو برای فرزندانمون بکار ببریم. بنابراین تصمیم گرفتیم آنچه که می خواستیم یه دختر و پسر دوقلو بود و از روزی که ما متوجه شدیم باردار هستیم؛ می دونستیم که اون یه دختر و پسر سالم خواهد بود.

بایدم اینطور می شد چون اون تنها چیز ممکنی بود که ما اجازه داده بودیم به ذهنمون وارد بشه. ما همیشه فقط تصور می کردیم که یه دختر و پسر دوقلو داشته باشیم. هرگز فکر نکردیم که یه بچه داشته باشیم یا یه دوقلوی دختر / دختر یا پسر / پسر داشته باشیم. ما می دونستیم که چی می خواستیم و می دونستیم که اگه روی اون تمرکز کنیم می تونیم اونارو آشکار کنیم.

هر وقت که در مورد شکم باردار همسرم صحبت می کردیم (حتی قبل از اینکه بدونیم اونا دو تا هستن)؛ ما اونو به عنوان "آنها" ذکر می کردیم. من می گفتم "بچه ها اونجا چطورن؟" و همسرم جواب می داد "اونا خوبند!" من با اونا در رحم مادر صحبت می کردم و اینچنین می گفتم "مطمئن هستم که تو خواهرت را دوست داری و مطمئنم که تو برادرت را دوست داری" هر وقت مردم از من یا همسرم در مورد بارداری می پرسیدند؛ ما می گفتیم "آنها خوبن، امروز احساس کردیم که لگد می زنند ..." و به همین ترتیب وقتی که زمان برای اولین سونوگرافی فرا رسید؛ تکنیسین گفت "ضربان قلب وجود دارد ..." هنگامیکه دسته دستگاه سونوگرافی رو بر روی شکم همسرم حرکت داد، تکنیسین با تعجب فریاد زد: و آه، یک دقیقه صبر کنید، یکی دیگه هم هست؛ شما دوقلو دارین.

وقتی که ما این خبرها رو شنیدیم و تصاویر بچه هامون رو در صفحه نمایش دستگاه سونوگرافی دیدیم؛ من و همسرم به همدیگه نگاه کردیم و می دونستیم که از طریق قدرت افکارمون باعث این اتفاق شدیم. ما خیلی تعجب نکردیم؛ چون می دونستیم که اون دوقلو خواهد بود و تکنیسین گفت "به نظر میاد شما اصلاً تعجب نکردین. " با سر تایید کردیم و بهم دیگه نگاه کردیم. ما گفتیم " آره، ما به نوعی این احساس و داشتیم پس از آن، در قرار ملاقاتی که می فهمیدیم جنسیت بچه هامون چیه؛ تکنیسین گفت " اولین بچه پسره و من خیلی خوشحال بودم. سرشار از شادی بودم و وقتی که گفت؛ اون یکی دختره، من با هیجان به هوا پریدم.

این همون دختر و پسر زیبا و سالمی خواهد شد که ما دربارشون رویا پردازی می کردیم. هنگامیکه تکنیسین خبرها رو گفت، پرسید: آیا شما این احساس رو هم داشتین که اونا یه دختر و ی پسر خواهند شد؟ و من جواب دادم، بله، من از همون ابتدای بارداری می دونستم.

در حال حاضر اونا 16 ماهه هستن و هیچ چیز کمتر از یه زندگی ایده آل ندارن. اونا کاملا سالم هستن و به خوبی در حال رشد هستن؛ بچه هایی شاد و خوشحال...؛ و ما هیجان زده هستیم که بهشون یاد بدیم که آنها می توانند چه باشند و چه داشته باشند و چه چیز بدست بیاورند.

 

موضوع : داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : یکشنبه 13 فروردین 1391  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
منو سایت

Your Code Here