تبلیغات
داستانهای واقعی از "راز" - وقتی باور داشته باشید معجزات اتفاق می افتند

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
وقتی باور داشته باشید معجزات اتفاق می افتند

ژاکلین میچل از نیوجرسی

چند سال پیش کتاب راز و دی وی دی اش را خریده بودم. هر از چند وقتی فیلمش را می دیدم تا نسبت به اهداف و آرزوهایم مشتاق بمانم. هر سال یه سری اهداف را برای خودم و خانواده ام تعیین می کردم.

حدود هشت سال پیش از همسرم جدا شده بودم و به محض جدایی علاوه بر مسئولیت سه فرزندم ، مسئولیت والدینم نیز بر عهده ی من افتاده بود. در طول هشت سال تنها زندگی کردن، اغلب اوقات برای یافتن جفت روحی ام، همسرم، دعا می کردم تا به زندگی ام بیاید.

در اکتبر 2010، به یک جشن تابلو تجسم زنانه رفته بودم. من تابلو تجسمم را با عکسی از یک لباس عروس و یک حلقه درست کردم. همچنین روی تابلو نوشتم «من می خواهم در عرض دو سال ازدواج کنم.» خب، من از طریق معرفی خانوادگی با مردی آشنا شدم، و عاشق همدیگر شدیم. آگوست امسال با هم ازدواج کردیم، که معادل همان دو سالی بود که من در تابلو تجسمم ذکر کرده بودم. چند روز بعد از عروسی مان تابلو تجسمی که درست کرده بودم را پیدا کردم، در کمال شگفتی، لباس عروس و حلقه ام دقیقاً با عکس هایی که در تابلو تجسم گذاشته بودم شباهت داشتند. تابلو را به چند نفر از دوستان و افراد خانواده ام نشان دادم و آنها هم تقریباً به گریه افتاده بودند.

قبل از اینکه همسرم وارد زندگی ام شود، طبق آموزه های راز، یک سری پاکسازی هایی انجام داده بودم. مثلاً در پارکینگ، کمد لباسهایم و در زندگی ام فضای خالی ایجاد کرده بودم. من عشقی را که می خواستم تجسم می کردم. هر روز کتاب راز را می خواندم و فیلمش را می دیدم و آنچه را می خواستم تجسم می کردم. به خاطر همسر و خانواده ام بسیار سپاسگزارم.

فیلم و کتاب راز را به افراد خانواده ام داده ام تا آنها هم لذت رسیدن به آرزوهایشان را تجربه کنند.

 

موضوع : داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : پنجشنبه 17 اسفند 1391  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
http://kamyabtheme.ir/weblog/file/img/m.jpg
باراناگفته :
میشه داستانهایی بیشتری در مورد تغییر ظاهر بنویسید لطفا9256
THE SECRET MAN :حتما

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منو سایت

Your Code Here