تبلیغات
داستانهای واقعی از "راز" - فقط از زندگی لذت ببر و عشقت را با دیگران سهیم شو، همه چیز به سمت تو خواهد آمد

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
فقط از زندگی لذت ببر و عشقت را با دیگران سهیم شو، همه چیز به سمت تو خواهد آمد

الکسیس از فیرفاکس

راستشو بگم، من هیچوقت آدم غمگینی نبودم که بخواهم از شکستها و بدبیاریها آزرده شوم، اما «راز» دو نکته به من آموخت که به طور کل زندگی مرا تغییر داد. اولین چیزی که آموختم این است که نباید خیلی زیاد روی آنچیزی که می خواهید به دست آورید تمرکز کنید. شاید مهمل به نظر بیاید، ولی واقعیت دارد. البته که باید به دقت و صراحتاً بدانید که چه می خواهید اما اگر کاری از دستتان بر نمی آید و فقط راجع به چیزی که می خواهید فکر می کنید ، آن را به دست نخواهید آورد. از خواسته تان بت نسازید. بهترین کاری که می توانید انجام دهید این است که هیچ کاری نکنید. فقط از زندگیتان لذت ببرید!

اگر به روشنی بدانید که خواسته تان چیست، کائنات بهترین لحظه را برای فرستادن آن به شما انتخاب میکند و در نتیجه شما با یک سوپرایز دلپذیر مواجه می شوید! مطمئنم که این روش کار می کند من خودم از همین طریق با دوست*دخترم آشنا شدم. تا قبل از آن، مدتهای طولانی  شدیداً  به دنبال کسی می گشتم،اما تلاشم بیهوده بود. هر چه بیشتر سعی می کردم، کمتر به رویایم نزدیک می شدم. بعد گفتم دیگر بس است، و خیلی راحت شروع کردم به لذت بردن از زندگی. به هیچ وجه از رویایم دست نکشیدم اما روش و رفتارم را تغییر دادم و حالا احساس می کردم کل هستی ام پر از فراوانی های شگفت انگیز است. می دانید چه شد؟ فقط کمی بیشتر از یک ماه بعد با بهترین دختری که در عمرم دیده بودم آشنا شدم، با جفت روحی ام!

و دومین نکته که راز به من آموخت این بود که نباید احساسات گرمتان را از دیگران پنهان کنید مخصوصاً نسبت به کسانی که بیشتر از همه دوستشان دارید. کمی گیج کننده است ولی گاهی اوقات ما از اینکه بخواهیم به کسانی که واقعاً دوستشان داریم محبتمان را ابراز کنیم بی میلی نشان می دهیم! بعد از خواندن کتاب راز فهمیدم که چقدر مهم (و دلپذیر!) است که عشقت را فقط با صحبت کردن در مورد آن با دیگران سهیم شوی. سالهای زیادی، به دلایلی که برایم ناشناخته است، نمی توانستم به والدینم بگویم که چقدر دوستشان دارم، با اینکه عشقم نسبت به آنها در تمام این سالها بسیار قوی بوده است. حالا دیگر می توانم این کار را بکنم و حس فوق العاده ای دارم از اینکه زندگی مرا روشن و گرم کردید بسیار متشکرم!

 

موضوع : داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : جمعه 23 فروردین 1392  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منو سایت

Your Code Here