تبلیغات
داستانهای واقعی از "راز" - تقدیر خود ساخته

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
تقدیر خود ساخته

جابو از گوتنگ

بعد از خواندن کتابهای راز و قدرت تصمیم گرفتم تکنیکهایش را در زندگی ام به کار ببندم. توانستم شغلی را که عاشقش بودم بدست بیاورم، گواهینامه رانندگی بگیرم و یک ماشین خوب بخرم.

بعد در دسامبر سال گذشته، لیست خصوصیات همسر دلخواهم را تهیه کردم. با تمام وجودم باور داشتم که او هم یک جایی دارد دنبال من می گردد. من دانشجوی پاره وقت یکی از دانشگاههای شهرمان بودم. اگرچه، وقتی فارغ التحصیل شدم و خواستم درسم را بیشتر ادامه دهم، پذیرفته نشدم. تصمیم گرفتم برای یکی دیگر از دانشگاههای محلی درخواست بفرستم که مرا بلافاصله و بدون درنگ پذیرفتند.

مرتب از خدا به خاطر تمام نعمتهایم و به خاطر همسر دوست داشتنی ام و ازدواج زیبایم تشکر میکردم گویی هم اکنون آنها را به دست آورده ام.

در لیستم نوشته بودم که مردی را می خواهم که تحصیلات عالیه داشته باشد، بتواند بهترین دوست من باشد، آشپزی کند، عاشق در آغوش گرفتن باشد، هر روز به من بگوید عاشقت هستم ، سن مشخصی داشته باشد، باهوش ، مسئولیت پذیر و عاشق خدا باشد ، وزن مشخصی داشته باشد و ....

به مدت یکسال تمام در فیس بوک با پسر جالبی دوست بودم. وقتی در یکی از گفتگوهایمان او نسبت به من ابراز علاقه کرد فقط می دانستم که او مدرس همان دانشگاهی است که من در آنجا پذیرفته شده بودم .

از من خواست با هم ملاقاتی داشته باشیم و اولین دیدارمان جادویی بود. کشش بین ما خیلی شدید بود. وقتی به چهره اش نگاه کردم، فهمیدم که او همان کسیست که من به دنبالش می گشتم. او هم همینطور بود. مثل این بود که همیشه همدیگر را می شناختیم. بعدها فهمیدم که به مدت یک سال، او سعی می کرد به من بگوید که چقدر عاشقم است و مرا می خواهد، ولی من به او توجهی نمیکردم و کاملاً نادیده اش می گرفتم.


 

بعداً که فهمیدم او تمام خصوصیات لیستی که در دسامبر گذشته تهیه کرده بودم دارد شوک شدم. او آشپزی می کند، عاشق در آغوش گرفتن است، تحصیلات عالیه دارد، رمانتیک است، مسئولیت پذیر است و ....

پس باخودم فکر کردم، شانس دیدن کسی که تمام خصوصیات لیست مرا دقیقاً دارد چگونه رخ داد؟

حالا متوجه شدم که چرا دانشگاه قبلی مرا برای ادامه تحصیل نپذیرفت. کائنات کاری کرد که من تحصیلاتم را در جایی به پایان ببرم که مرد زندگی ام در آنجا کار میکرد و بدین ترتیب ملاقات ما را آسانتر کرده بود.

و همینطور فهمیدم که آن زمانی که من لیستم را تهیه کردم، او با من در ارتباط بود و به محض اینکه در دسامبر سال گذشته درخواست کردم ، درخواستم به من اعطا شده بود.

وقتی تکه ها را کنار هم گذاشتم تا بفهمم ما چگونه یک زوج عاشق و خوشبخت شدیم، فهمیدم کائنات به طرز زیرکانه ای نقشه کشید تا مرا به آرزویم برساند.

برای تمام کتابهایت از تو و تیمت متشکرم راندا.

موضوع : داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منو سایت

Your Code Here