تبلیغات
داستانهای واقعی از "راز" - پرسش و پاسخ (29) - ازدواج و فشار سخنان بزرگترها

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
پرسش و پاسخ (29) - ازدواج و فشار سخنان بزرگترها

http://s6.picofile.com/file/8208675400/raz1120.jpg


من یه دختر۲۴ ساله شهرستانی هستم. در شهر من معمولا سن ازدواج دخترها بین ۲۰ تا نهایتا ۲۶ سالگی است.یعنی اگه دختری سنش از این بیشتر بشه هرچقد هم که توانایی هاش بالا بباشه یا جذابیت و زیبایی خودش رو داشته باشه ولی از نظر مردم شهر من سن ازدواجش گذشته و عذر میخوام این رو میگم(ترشیده) حساب میشه و هر کسی به خودش اجازه میده  بدون اینکه به شرایط خودش و شرایط دختر نگاه کنه میره خواستگاری دختر و توقع داره که اون دختر رو به او بدهند.
 
من حدود ۶ ماهه مطالعات زیادی درباره قانون جذب و چگونگی کنترل ذهن و تاثیر افکار بر روی زندگی و آینده انسان داشتم. تا حدودی تلاش کردمنمیدونم الان باید چه جوری از اونها تو زندگیم برای ازدواج مناسب استفاده کنم ولی الان واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.
 
من الان دقیقا تو شرایطی هستم که همه دارن از روی منطق با من حرف میزنند و مدام این حرف هو به من میزنند که(البته عذر خواهی میکنم بابت بعضی از این حرف هایی که عنوان میکنم ولی شرایطی است که من دارم با اون دست و پنجه نرم میکنم، شاید این حرف ها برای خیلی ها آشنا باشه):
دخترجان زودتر تصمیمتو برای ازدواج بگیر وگرنه دیر میشه ها
دخترجان همه چیز که که هیچ وقت مطابق میل آدم نمیشه ۵۰درصد شرایط یکی هم برات قابل پذیرش بود قبول کن
دیگه سنت داره میره بالا دیگه داره و از وقت ازدواجت میگذره
فردی که ایده آل آدم باشه که هیچ وقت پیدا نمیشه
یه نگاه به شرایط خانواده خودت بنداز که خانواده متوسط رو به پایینی هستی بعد متناسب با این از خواستگارات توقع داشته باش
فلان پسر با فلان شرایط هیچ وقت به خواستگاری دختری مثل تو بکه شرایط معمولی داری نمیاد
اینقدر بلندپروازی نکن
فلانی دختر رو ببین تازه عقد کرده شوهرش بیکاره ، اگه تو خواستگاری داری که کار داره زود قبول کن
دیگه شوهر گیر نمیاد چون الان همه پسرها بیکارن
اینقد این دست و اون دست نکن که آخرش میترشی و رو دست مامان و بابات میمونی
 
الان همه خانواده و اقوام  ودوست و آشناهامون جوری با من برخورد میکنن که من کم کم دارم فک میکنم اصلا لیاقت داشتن یه همسر که ویژگی های مد نظر منو داشته باشه ندارم
 
همه  مدام دارن منو با افکار منفی بمباران میکنند.
 
این حرف های بزرگترها همه اش توی دل من دلهره و اضطراب و نگرانی و تشویش ایجاد میکنه
 
با خودم میگم مگه  این دنیا پر از فراوانی نیست
مگه خدا به ما آدم ها نگفته که رزق و روزی مثل بارش باران به سمت انسان ها میاد حالا اگه من یه کاسه کوچک جلوی آسمان گرفتم دلیل بر اینکه خدا روزی دهنده نیست و بخخشنده نیت که نمیشه
مگه خدا نگفته ادعونی استجب لکم، پس وقتی با تمام وجودم از حدا چیزی رو میخوام مطمئنا اون به من بهترین روزی ها رو عطا میکنه و دعاهای منو مستجاب میکنه.
من میدونم قدرت خدا بر همه چیز غلبه دارد و خدا مسبب الاسبابه
ولی واقعا فشار حرف های بقیه دارن ادیتم میکنن و میدونم حس بدی که نسبت به حرف های اونها دارم یعنی دارم از مسیر الهی خارج میشم
 
این حرف هایی که گفتم فقط مسئله من نیست. خیلی از دوست ها و دخترای هم سن و سال ها من الان دارن با همچین شرایطی رو به رو میشن و این حرف ها رو میشنون.
اگر براتون امکان داره منو راهنمایی کنید. واقعا ممنون میشم.

پاسخ
سلام دوست عزیزم .من فقط میدونم نباید بترسی توی هر کاری ترس رو بنداز دور وقتی همه بهت نا امیدی میدن اگه تو با تمام  وجود باورهات درست باشه و فقط لطف خدا رو تو دلت حس کنی بهترین ازدواج برات میاد  . ولی اگه کوچکترین ترسی داشته باشی حرف دیگران به واقعیت میرسه . دوست عزیز همه کاره زندگیمون فقط خودمونیم .گاهی ارزوهامون خیلی قشنگ و کاملا ولی عدم باور رسیدن بهش و ترس نمیذاره نتیجشو ببینیم. اگه تا حالا از محصول خوب آفرینش را ندیدی حتما تهیه کن و گوش کن  کمک بزرگی بهت میکنه. و دیگه اینکه کتاب ایا تو ان نیمه گمشده ام هستی رو بخون نویسندش باربارا هستش کتاب کاملیه .  و ب بشین یک لیست از خصوصیات  همسر آیندت را بنویس .برات ارزوی یک زندگی ایده ال هستم و یک همسر کامل .


 

موضوع : پرسش و پاسخ ,
تاریخ ارسال : جمعه 2 بهمن 1394  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منو سایت

Your Code Here