تبلیغات
داستانهای واقعی از "راز" - خلاصه ای از مهمترین قسمت مستند راز

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
خلاصه ای از مهمترین قسمت مستند راز

http://hw8.asset.aparat.com/avt/571274-4513-b.jpg

باب پراکتر می‌گوید: تا حالا فکر کرده‌اید که چرا 96 درصد از پولی که در دنیا تولیدشده در اختیار 1 درصد از مردم دنیاست؟! آیا فکر می‌کنید از قدیم به این شکل بوده است؟ خیر، اوضاع کم‌کم به این شکل طراحی و برنامه‌ریزی شد. این افراد راز را درک کرده بودند و حالا شمایید که دارید با آن آشنا می‌شوید. برای جذب پول باید بر موضوع دارایی تمرکز کنید. محال است به پول زیادی برسید اگر مدام این موضوع را گوشزد کنید که پول کافی ندارید. اگر به این نکته که پول کافی ندارید تمرکز کنید شرایط حادتری ایجاد می‌شود. شما باید به موضوع وفور پول و ثروت توجه کنید تا موضوعاتی از همین دست به سمت تان جذب شود.

 

 افکار شما باید حاکی از آن باشد که امکاناتی بیش از نیازتان در اختیار دارید. لازم است قوه‌ی تخیل خود را باور کنید و به این یقین برسید که پولی که خواسته‌اید قبلاً دریافت کرده‌اید. شادی زیادی در این کار وجود دارد. وقتی وانمود می‌کنید صاحب دارایی زیادی هستید بدون شک احساس بهتری نسبت به پول و ثروت پیدا می‌کنید. هنگامی که این احساس خوشایند در شما ایجاد شد ثروت هم به سمت زندگی شما سرازیر می‌شود. یک چک را اسکن کنید و مبلغ مورد نظر و سایر جزئیات آن را روی آن بنویسید و چک را در جایی قرار دهید که هر روز بتوانید آن را ببینید. وقتی به چک نگاه می‌کنید حس کنید که مبلغ مورد نظرتان را در دست دارید. تصور کنید با این چک می‌توانید تمام چیزهایی را که می‌خواهید خریده و هر کاری را که می‌خواهید انجام دهید. فکر کنید این کار چقدر جالب خواهد بود.


 

 http://hw8.asset.aparat.com/avt/1301863-8196-b.jpg

گردانندگان سایت راز می‌گویند: ما صدها داستان از طرف افرادی که با استفاده از راز چک پولدار شده‌اند را دریافت کرده‌ایم که نشان‌دهنده‌ی آن است که این یک بازی سرگرم کننده است که در دنیای واقعی عمل می‌کند. علت این که همه نمی‌توانند پول کافی داشته باشند این است که با تفکراتشان راه ثروتمند شدن را به روی خود می‌بندند. هر فکر و هیجان منفی راه ورود نیکی‌ها را به سمت شما مسدود می‌کند. پول می‌تواند یکی از این نیکی‌ها باشد. این ذهنیت که جهان هستی پول و دارایی مورد نظرتان را از شما دریغ می‌کند تصور اشتباهی است چون تمام چیزهایی که شما نیاز دارید در عالم نامحسوس آماده است.اگر به اندازه‌ی کافی از چیزهایی که می‌خواهید در اختیار ندارید به علت آن است که با اندیشه‌های منفی جلوی حرکت خواسته‌هایتان را به سمت خود گرفته‌اید. باید افکارتان را به سمت داشتن پول زیاد هدایت کنید و به جای فکر کردن به کمبودها به فراوانی بیندیشید و به این ترتیب افکارتان را متعادل کنید.

 

 نباید قدرت فکر و ذهن را دست کم بگیریم. احساس خوشحالی در زمان حال پرسرعت‌ترین راه برای کسب پول یا هر خواسته‌ی دیگری است. دکتر جو ویتالی می‌گوید: خیلی از مردم می‌پندارند: چطور می‌توان صاحب پول بیشتری شد؟ چطور می‌توان تعداد بیشتری از این اسکناس‌ها را به دست آورد؟ چگونه می‌توان به ثروت و موفقیت رسید؟ چطور می‌توانم بدهی‌هایم را بپردازم درحالی‌که کار فعلی‌ام را دوست ندارم و همین طور آگاه باشم که امکان دارد یک دفعه پول زیادی از آسمان برایم ببارد؟ فقط این‌ها را در ذهن خود مجسم کنید. شغل شما از جمله عواملی به حساب می‌آید که تمایلات شما را از میان امکانات و پیشنهادهای عالم هستی، انتخاب و اعلام می‌کند. اگر پول نقد می‌خواهید فقط بگویید چقدر می‌خواهید. من تمایل دارم طی سی روز آینده از جایی که انتظارش را ندارم بیست و پنج دلار به دست بیاورم. اگر هنوز این تفکرات قدیمی را دارید که پول فقط از راه شغلتان به دست می‌آید فوراً آن‌ها را دور بریزید. اگر به این تفکرات ادامه دهید به تجربه‌ی شما تبدیل می‌شوند و این اندیشه‌ها هیچ کمکی به شما نمی‌کند. کم‌کم متوجه خواهید شد که فزونی در هر زمینه‌ای وجود دارد و فقط از طریق کار نیست که شما صاحب پول و ثروت خواهید شد. یادتان باشد چگونگی رسیدن به خواسته را به جهان هستی واگذار کنید.

 

قسمتهایی از فیلم فوق العاده تاثیر گزار

 

باب پراکتر در مورد خلاص شدن از بدهی‌ها می‌گوید: هدف بیشتر مردم آن است که از زیر بار بدهی‌های گذشته بیرون بیایند ولی همین کار باعث می‌شود آن‌ها تا ابد بدهکار باقی بمانند چون به هر چه فکر کنند به سمتشان جذب می‌شود. همان طور که قبلاً گفتم قانون جذب کاری ندارد که شما به چه فکر می‌کنید. کاری ندارد که شما بدهی را دوست دارید یا از آن متنفرید. چون شما به آن فکر می‌کنید پس قانون جذب بدهی‌های بیشتری را به سمت شما می‌کشاند. راه حل باب پراکتر این است که ذهن خود را روی پرداخت خودکار بدهی‌ها تنظیم کنید و بعد روی موفقیت و پیروزی تمرکز کنید. می‌دانم باورش سخت است و مشکل همین باور است. احتمالاً اطراف شما افرادی هستند که اجازه نمی‌دهند افکار منفی به ذهن آن‌ها وارد شود. اگر بدهکارند می‌گویند نه من پیرم و نه خدا بخیل. بلاخره بدهی‌هایم را می‌دهم. اگر مشکلی برای آن‌ها پیش بیاید می‌گویند خدا بزرگ است. انشا الله حل می‌شود.

 

برعکس افرادی که مدام به بدهکاری فکر می‌کنند و اجازه می‌دهند افکار مخرب مربوط به مشکلاتشان در ذهنشان نفوذ کند. و روح و جسمشان را نابود کند. حالا از شما می‌پرسم کدام یک از این افراد بر مشکلاتشان غلبه می‌کنند؟ باز هم می‌گویم شما به هر چیزی فکر کنید قانون جذب موارد مشابه بیشتری از همان جنس را به طرف شما می‌کشاند. حالا آن افکار هر چه می‌خواهد باشد. قدرتی در اختیارتان است که می‌توانید آن را تغییر دهید. بگویید من از عهده‌ی این کار بر می‌آیم و خواسته‌ام برآورده می شود و بارها آن را تکرار کنید مثل یک طوطی. برای سی روز آینده تصمیم بگیرید به آنچه دوست دارید نگاه کنید و بگویید من قادرم آن چه را که می‌خواهم به دست آورم. اگر بدانید این جملات مثبت با زندگی شما چه خواهد کرد به جای این که وقتتان را بیهوده تلف کنید مدام این جمله‌ها را تکرار می‌کنید. وقتی ماشین مورد علاقه‌تان از کنارتان عبور می‌کند بگویید: من می‌توانم از عهده‌اش بر بیایم. وقتی به یک تعطیلات فوق‌العاده فکر می‌کنید بگویید می‌توانم از عهده‌اش بر بیایم. وقتی این کار را می‌کنید در واقع شروع به تغییر دادن خود می‌کنید و همین باعث می‌شود شما احساس بهتری در مورد پول داشته باشید و وقتی این اتفاق بیفتد زندگی شما تغییر می‌کند.

 

 لی سا نیکولز می‌گوید: وقتی بر روی عدم چیزهایی که طالبشان نیستید تکیه می‌کنید، با خانواده راجع به آن صحبت می‌کنید و جنجال به راه می‌اندازید و یا با دوستانتان راجع به آن صحبت می‌کنید، به بچه‌هایتان می‌گویید که دچار کمبود هستید، پول ندارید که چیزی برایش بخرید، از عهده‌اش بر نمی‌آیم. به این شکل هیچ‌وقت دیگر هم از عهده‌ی آن بر نخواهید آمد چون شروع به جذب نداشتن‌ها کرده‌اید. اگر دوست دارید در فضایی پر از فراوانی زندگی کنید، بر فراوانی تمرکز و تکیه کنید. حالا که با راز آشنا شدید به خوبی دریافتید که افکار افراد ثروتمند حول محور ثروت و فراوانی چرخیده نه کمبود و این که او خود، این قابلیت را داشته که این ثروت را به سمت خود کشانده است. خواه آگاهانه این عمل را انجام داده باشد یا ناآگاهانه. چنین افرادی تمام توجه خود را به ثروت سوق داده‌اند و جهان هستی هم برای برآورده شدن خواسته‌هایشان تمام مردم و موقعیت‌ها را به حرکت وا‌می‌دارند. شما هم این توانایی و قابلیت را دارید. تنها تفاوت میان شما و آن‌ها در این است که آن‌ها به چیزهایی می‌اندیشند که برایشان ثروت به همراه دارد. اموال شما در بخش نادیدنی‌های دنیا منتظرند تا شما آن‌ها را به عالم محسوسات دعوت کنید. پس زیاد به پول فکر کنید. به داشتن پول نه به بی‌پولی. پول به آسانی به دست می‌آید. پول خیلی سریع به دست می‌آید. هیچ کس نمی‌تواند شما را تغییر دهد مگر این که خودتان بخواهید.

 

از دیگر راه‌های پولدار شدن بخشش است. بخشیدن عملی قدرتمند است که ورود پول را به زندگی شما بیشتر می‌کند چون وقتی پولی را می‌بخشید با زبان بی‌زبانی اعلام می‌کنید که من بیش از این‌ها پول‌دارم. قابل باور نیست اما بدانید که ثروتمندترین افراد بخشنده‌ترین آن‌ها هستند. آن‌ها مقدار زیادی از پولشان را می‌بخشند و با این کار بر اساس قانون جذب درهای جهان هستی بر روی آن‌ها گشوده می‌شود و مقدار زیادی پول به سمتشان سرازیر می‌شود. اگر فکر کنید که «من آن قدر پول ندارم که توانایی بخشش داشته باشم» متوجه خواهید شد که چرا پول به اندازه کافی ندارید. برای آن‌هایی که متوجه نشدند می‌گویم شما با این جمله فکرِ نداشتن پول را به جهان هستی می‌فرستید. جهان هستی هم می‌گوید شما دارید در مورد نداشتن پول فکر می‌کنید. فرمان‌بردارم سرورم (به این ترتیب در بی‌پولی باقی می‌مانید). به خاطر رضای خدا بخشش کنید تا این بخشش به درد آخرت شما هم بخورد. همان طور که شنیده‌اید خداوند می‌فرمایند اگر شما چیزی را ببخشید من چندین برابر به شما بر پاداش می‌دهم. پس این می‌تواند درست باشد که قانون جذب بیش از آن چه بخشیده‌اید به زندگی‌تان سرازیر می‌کند.

 

خواستن آنچه می‌خواهید وظیفه‌ای است که از درون بر عهده‌ی شما نهاده شده است. دنیای خارج دنیای نتایج است. نتایج افکار شما. فرکانس و افکار خود را روی موج شادمانی تنظیم کنید. این امواج را با تمام قدرت به سمت کائنات بفرستید و یقین داشته باشید که بهشت واقعی را روی زمین تجربه خواهید کرد. از آنچه دارید سپاسگزار باشید. دائماً به خود بگویید: من بیش از نیازم پول‌دارم، مقدار زیادی پول آنجاست و در راه است تا به من برسند، من و پول همدیگر را دوست داریم. من هر روز پول به دست می‌آورم و متشکرم و واقعاً این‌ها را تجسم کنید این‌ها را حس کنید. راه موفقیت همین است. باور داشته باشید که قدرت انسان بیشتر از این‌هاست. به این فکر کنید که انسان کیست که خداوند وقتی آن را آفرید به خودش آفرین گفت. پس نباید موجودی که قسمتی از وجود خدا را در خود دارد دچار این‌گونه مشکلات باشد.

 

می‌دانستید دستگاه ایمنی بدن طوری طراحی شده است که می‌تواند خود را ترمیم کند؟ می‌دانستید راهی وجود دارد که شما هرگز مریض نشوید؟ می‌دانستید ذهن و فکر ما این قدرت را دارند که بیماری سرطان را بدون هیچ دارویی درمان کنند؟ می‌دانستید که افراد قطع نخاع شده می‌توانند با کمک فکر و ذهن خود دوباره روی پای خود بایستند؟ باورش سخت است ولی با خواندن این مطلب باور می‌کنید. بیماری چگونه به وجود می‌آید؟ دکتر بن جانسن به این سؤال پاسخ داده است: همه‌ی بیماری در نتیجه تنش یا فشار روانی به وجود می‌آیند. دکتر جان هاگلین معتقد است: بدن ما نتیجه افکار ماست و جدیداً علم پزشکی به این نکته رسیده است که افکار و احساسات ما، چگونگی جسم و ساختار عملکرد بدن ما را تعیین می‌کنند. دکتر جان دمارتینی نظرش بر این است که: داروی تسکین‌دهنده دارویی است فرضی، که هیچ اثری بر بدن ندارد مثل قرص بی اثر. دانشمندان دریافته‌اند که ذهن انسان مهم‌ترین سهم را در درمان دارویی دارد. فکر می‌کنید چرا بیماران با خوردن قرص یا تزریق آمپول درمان می‌شوند؟ وقتی بیماران به این باور می‌رسند که آن قرص قطعاً باعث بهبود بیماری‌شان می‌شود. آن چه را باور کرده‌اند دریافت می‌کنند و خوب می‌شوند.

 

فکر کردن به سلامتی کامل کاری است که هرکس می‌تواند در خلوت خود انجام دهد، مهم نیست که پیرامون او چه می‌گذرد. مایکل برنارد بک ویث معتقد است که بیماری‌های جسمی یا ناراحتی که در زندگی بروز کرده را می‌توان با نیروی فکر برطرف کرد. قدیمی‌ها درست گفته‌اند که خنده بر هر درد بی‌درمان دواست. می‌دانید چرا؟ باب پراکتر دراین‌باره می‌گوید: بیماری قادر به ادامه در بدنی که وضعیت عاطفی سالمی دارد نیست. بدن ما در هر ثانیه میلیون‌ها سلول را از خود دفع می‌کند و میلیون‌ها سلول دیگر را جایگزین آن‌ها می‌کند. پس چرا بعضی بیماری‌ها سالیان سال در بدن باقی می‌مانند درحالی‌که به نظر دکتر جان هاگلین ما هر چند سال یک بار یک بدن فیزیکی نو داریم؟ تنها راه دوام آن‌ها در بدن از طریق افکار و تمرکز روی بیماری دیگران و خود فرد است. بیماری در بدنی که اندیشه‌های سازگار و مثبت داشته باشد نمی‌تواند دوام بیاورد. تفکرات ناقص علت تمام بیماری‌های انسان است که می‌تواند شامل بیماری‌های جسمی و روحی باشد.

 

درمان بیماری‌ها: باب پراکتر می‌گوید: اگر بیماری دارید و دائماً به آن فکر می‌کنید و مرتب با دیگران درباره‌ی آن صحبت می‌کنید در واقع در حال ایجاد سلول‌های بیمار بیشتری هستید. خود را در شرایط سلامت کامل ببینید و درمان بیماری را به پزشکتان بسپارید. اگر احساس کسالت می‌کنید در مورد آن صحبت نکنید وگرنه بیماری‌تان بدتر خواهد شد. اندیشه‌های شما مسئول ایجاد بیماری یا سلامتی است. پس تا می‌توانید این عبارت را تکرار کنید: حالم خیلی خوب است و واقعاً چنین احساسی داشته باشید. اگر خیلی سرحال نیستید و کسی از احساستان می‌پرسد فقط از او قدردانی کنید که این احساس خوب را به شما یادآوری کرده است. شما نمی‌توانید چیزی را که می‌خواهید به دست بیاورید مگر آن که فکر کنید که می‌توانید. تصور کنید که حالتان خوب شده است به این ترتیب بهبودی حاصل می‌کنید. این قانون جذب است.

 

درمان بیماری‌های لاعلاج

 

جالب است بدانید تعریف دکتر جان دمارتینی از لاعلاج این است: هیچ بیماری وجود ندارد که قابل‌درمان نباشد. همه‌ی بیماری‌ها را می‌توان باقدرت ذهن و فکر درمان کرد. مایکل برنارد بک ویث می‌گوید: شما قادر هستید زندگی‌تان را دگرگون کنید و خودتان بیماری‌هایتان را درمان کنید. مایکل برنارد بک ویث می‌گوید: من مشاهده کرده‌ام که سرطان‌ها درمان شده و کلیه‌ها احیاشده‌اند. حتی دیده‌ام که بینایی چشم‌ها اصلاح‌شده و به شکل عادی خود برگشته‌اند.در این جا می‌خواهم داستان شگفت‌انگیز و امیدوارکننده‌ی موریس گودمن، نویسنده و سخنران بین‌المللی را برایتان مطرح کنم. او این‌چنین تعریف می‌کند: این داستان به دهم مارس 1981 بر می‌گردد. این روز خاص به کلی زندگی‌ام را تغییر داد به شکلی که هیچ‌وقت آن را فراموش نمی‌کنم. هواپیمایی که من در آن بودم سقوط کرد مرا که فلج شده بودم به بیمارستان منتقل کردند. مهره‌های اول و دوم ستون فقراتم خردشده بود و به خاطر آن واکنش غیرارادی خوردن در من از بین رفته بود.

 

قادر نبودم چیزی بخورم، میان‌بندم از بین رفته بود و نمی‌توانستم نفس بکشم فقط می‌توانستم پلک بزنم. دکترها بر این عقیده بودند که باید یک زندگی گیاهی داشته باشم و من فقط پلک می‌زدم. این تصویری بود که آن‌ها از من داشتند ولی برایم اهمیتی نداشت. تنها مسئله مهم افکار خودم بود من خودم را تصور می‌کردم که دوباره به وضعیت سابق برگشته و مثل یک فرد عادی با نیروی خودم از بیمارستان بیرون می‌آیم. در بیمارستان فقط می‌توانستم با ذهنم کارکنم و وقتی شما ذهنتان را در اختیار بگیرید می‌توانید همه چیز را به حالت اول برگردانید. یک دستگاه تنفس مصنوعی به من وصل بود و دکترها و پرستارها بر این عقیده بودند که من هرگز توانایی نفس کشیدن بدون آن را نخواهم داشت ولی ندایی آهسته دائماً به من می‌گفت: «نفس عمیقی بکش، عمیق تر نفس بکش» و بالأخره روزی فرارسید که از شر آن دستگاه خلاص شدم. آن‌ها نمی‌توانستند هیچ توضیحی بدهند. من هم اجازه نمی‌دادم چیزی مرا از هدفی که در ذهنم دارم دور کند. هدفم این بود که: کریسمس با پای خودم از بیمارستان بیرون بروم و این کار هم انجام شد. آن روز را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که پزشکان گفتند این اصلاً عملی نیست. اگر بخواهم برای کسی که ممکن است بیمار باشد زندگی‌ام را خلاصه و جمع‌بندی کنم آن را فقط در چند کلمه خلاصه می‌کنم.

 

«انسان همان چیزی می شود که به آن فکر می کند.»

موضوع : ابزار طلایی راز ,
تاریخ ارسال : جمعه 29 آبان 1394  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منو سایت

Your Code Here