تبلیغات
داستانهای واقعی از "راز" - عشق ما تا ابد ادامه دارد...

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

داستانهای واقعی از "راز"

آخرین تگها
Last tagss
موضوعات
Category
منو سایت
Block
نویسندگان
Authors
درباره ما
About Us
آمار سایت
Statistics
آرشیو
Archive
دوستان
Friends
کد های اختصاصی
Custom Codes
منو سایت
Block
تبلیغات متنی
Ads
آخرین ارسال ها
نظر
عشق ما تا ابد ادامه دارد...

http://upload.ghashang.com/images/cxutsoi34uei86gc9atj.jpg

پانکیل از هند

می خوام داستانم رو از ماه نوامبر سال 2013 شروع کنم.

 

من عاشق یک مرد خوش قیافه و باهوش شدم. و اون همه ویژگیهایی که من آرزوشو داشتم، داشت. مرد خوش تیپ، با هوش و دانشجوی مهندسی. همیشه می خواستم دوست*پسرم دانشجوی مهندسی باشه. اون به من پیشنهاد داد و ما یک رابطه عاشقانه و دوست داشتنی به مدت 3 ماه داشتیم. ولی به خاطر افکار منفی باعث شدم رابطمون خراب شه و  در 21 فوریه سال 2014 از من جدا شد.

من متوجه اشتباهاتم شده بودم و می خواستم اونو بر گردونم ولی نمی تونستم چون مدام اونو به خاطر اینکه قلب من رو شکسته بود و باعث زجر کشیدنم شده بود سرزنش می کردم. متوجه شدم که برای برگردوندنش باید رو خودم تمرکز کنم و مثبت باشم چون سرزنش اون فقط اوضاع رو بدتر می کرد.

 

مدام به من می گفت که رابطه دیگه تموم شده و دیگه عاشق من نیست ولی من از ته دل می دونستم که هنوز منو دوست داره و به من اهمیت می ده.

 

دیگه دنبالش نمی رفتم و بهش پیام نمی دادم ...من از 13 سالگی راز رو می دونستم و ایمان داشتم که می تونم برش گردونم پس افکارمو  رو خودم، شغلم و تحصیلاتم  متمرکز کردم .

من یک لیست و یک آلبوم آرزو درست کردم...عکس های خودم و اون رو تو آلبوم قرار دادم.هر روز 10 تا ویژگی مثبت دوستم رو می نوشتم و بابت اونها شکرگزاری می کردم. من تصور می کردم که در 1 اگوست به من زنگ می زنه و به من خواهد گفت که دلش برای من تنگ شده و همچنان دوستم داره و می خواد دوباره از نو شروع کنیم.

 

و این همون چیزیه که دقیقا اتفاق افتاد!!!!

 

اون الان بهترین دوستم، عشق زندگیم و بهترین آدمی هست که می شناسم.

من به احساسات اون نسبت به خودم شک نکردم و می دونم که دوستم داره و تنها کاری که کردم این بود که بابت رابطمون شکرگزار بودم.

الان تو دو شهر مختلف تحصیل می کنیم که زیاد دور نیستند و آخر هفته ها با هم هستیم و برای ادامه تحصیل با هم به کانادا مهاجرت خواهیم کرد. 


http://thesecret.tv/stories/stories-read.html?id=28388

 


 

موضوع : داستان های ترجمه شده ,
تاریخ ارسال : شنبه 27 دی 1393  ,  بازدید : بار ,   نویسنده : 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منو سایت

Your Code Here